جستجو
سیاستِ جنبش: رفتن در جلد مقاومت
ارسلان ریحان‌زاده - 22 مرداد 1388

1

بعد از گذشت قریب به دو ماه از انتخابات، هنوز اعتراض پربسامدترین صفتی است که برای تبیین‌ سیاست امروز ایران لحاظ می‌شود. (حتا اگر در گفتار رسمی چنین صفتی به "خس ‌و‌ خاشاک"، "اغتشاش" و "اغتشاش‌گر" قلب ماهیت دهد، باز در واقعیتی که این صفت بدان اشاره دارد تغییری حاصل نمی‌آید.) اعتراض همواره سر در پی مرجعی دارد که بتواند خود را بدان بنمایاند و وادارش سازد تن به مدعایش دهد. چه‌بسا درست‌تر آن باشد که بگوییم اعتراض، همواره اعتراض به چیزی و طرح آن‌ در ساحت کسی است. از این حیث خصلتی واکنشی دارد، که این خود به‌ هیچ‌ روی دلیل بر آن نیست تا غیرسیاسی قلمدادش کنیم. (جنبش 25 خرداد، به معنای دقیق کلمه، نمونه گویایی از سیاسی‌بودن است.)

در وقایع اخیر، آنچه مورد اعتراض واقع شد تقلب گسترده انتخاباتی بود و معترضان خواست‌ خویش مبنی بر ابطال بلاشرط انتخابات را در پیش‌گاه قانون اقامه کردند. لیکن با تائید نتیجه انتخابات توسط شورای نگهبان، مرجعی که بنا به نص قانون تصمیم‌گیرنده‌ نهایی امر انتخابات است، خواست معترضان دست‌کم دیگر نمی‌توانست در ساحت قانون معنادار باشد. البته این بدان معنا نبود که بعد از این می‌بایست رویه امور و مشی معترضان جهتی ورای مرزهای قانون اختیار کند، چراکه اساساً بیرون از مرزهای قانون قلمرویی وجود ندارد و همان‌طور که آگامبن در تفسیر خود از جلوی قانون کافکا اشاره می‌کند، قانون در قرابت با زبان، همواره و در هر مکانی فرد را در پیوند با فرمان منعِ خود نگه می‌دارد.

در تبیین اوضاع و احوال جاری، نکته مهمی که نباید از نظر دور داشت آن است که از فرداروزِ طرح دعویِ‌ ابطال انتخابات و استقرار وضعیتی اضطراری، (وضعیتی که در آن قانون به‌تمامی از دلالت‌های خود تهی گشته و بدل به «زور قانون» می‌شود.) به‌تقریب بر همگان عیان گشت که مشروعیت قانون پیش‌تر و بیش‌تر در گفتار حاکم نضج می‌یابد و نه در نص صریحی که التزام بدان محل وفاق بوده است. بنابراین در شرایطی که دیگر قانون، آن‌طور که تا پیش از آن مراد می‌شد، محلی ندارد، هرگونه استناد بدان و طرح دعوی در ساحت آن، نه تنها واقعیت موجود را نادیده می‌انگارد که در ادامه ما را دچار امر فرساینده تفسیر قانون می‌سازد. چیزی که اردوگاه رقیب سعی دارد با دامن‌زدن بدان توان جنبش حاضر را در مسیری نادرست و غیرسیاسی زایل سازد.

اگرچه مردم معترض دوشادوش رهبران جنبش، هم‌زمان که پی‌گیر خواست خویش از مجاری قانونی بودند سعی بر آن داشتند تا منتزع‌شدن قانون از بافتار خود و یکی‌شدنش با گفتار حاکم را نیز نشانه روند و حاکمیت را وادار سازند به ملزومات قانون گردن گذارد، لیکن به‌رغم این، در شرایط فعلی به‌میان‌خواستنِ پای قانون و دادخواهی نزد آن برای مواردی همچون نحوه برگزاری انتخابات، شمارش و اعلام آرا، مجوز برگزاری راه‌پیمایی و مراسم یابود کشته‌شدگان، بازداشت‌های گسترده، وضعیت زندانیان و زندان‌ها، چگونگی اعتراف‌گیری از متهمان، و همین‌طور نمونه اخیر دادگاه، (که گفته می‌شد نه تنها متن کیفر‌خواست سرشار از ایرادات حقوقی و اغلاط املایی و انشایی بود، که نیز تنظیم کیفر‌خواستی مشترک برای بیش از صد متهم و عدم حضور وکلای ایشان به خودی خود برای ازاعتبارانداختن چنین دادگاهی کافی است.) نگاه‌ جنبش حاضر را از واقعیت عریانی که در آن با تعلیق محتوای قانون و استقرار خشونت آن روبه‌رو هستیم به دور می‌سازد. بلاتشبیه، مواردی همچون منع سردادن الله‌ اکبر در کشوری با حاکمیت اسلامی و شلیک گلوله از پشت‌بام مسجد، در کنار دیگر مواردی که برشمردیم، جملگی از مصادیق بارز وضعیت اضطراری اند.

گفتار حاکم بر آن است تا هرگونه اشاره بدین وضعیت را منحرف سازد و شرایط موجود را عادی جلوه دهد. (احمدی‌نژاد در سخنرانی معروف خود در جمع هوادارانش در میدان ولیعصر، جمعیت میلیونی‌ای که در اعتراض به نتیجه انتخابات به خیابان‌ها آمده بودند، به طرفداران شکست‌خورده تیم فوتبال تشبیه کرد و این‌گونه بر آن شد تا شرایط آن روزها را عادی نشان دهد. دقیقاً در نسبت با همین امر بود که وقتی هاشمی در خطبه‌های نماز‌جمعه شرایط کشور را "بحرانی" توصیف کرد، شدیدترین واکنش‌ها را در جناح رقیب در پی داشت.) تمامی آنچه در ماجرای مشایی شاهد بوده‌ایم، مثال ‌روشنی از تلاش برای چنین انحرافی‌ است که بر آن بود تا تمرکز جنبش بر وضعیت اضطراری را به محاق برد. در حالی که ادعای اصلی بر سر نامشروع‌بودن خود دولت است هرگونه بحث پیرامون عزل و نصب اعضای آن می‌بایست به‌منزله بی‌معناکردن چنین ادعایی تلقی ‌شود. طرفه آنکه مورد مشایی بعدها با انتصاب وی به سمت جدید، بیشتر از پیش انحرافی‌بودن خود را نمایان ساخت. چراکه به‌زعم بسیاری از صاحبان امر، اختیارات و اثرگذاری رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور، بسی بیشتر از عنوان تشریفاتی و دهن‌پرکن معاونت‌اولی اوست؛ مسأله‌ای که انتظار می‌رفت، برخلاف آنچه اتفاق افتاد، دست‌کم به همان اندازه دومی موجب هیاهو گردد. با این همه نباید سویه حقیقی این نکته را غافل شد که به‌راستی احمدی‌نژاد هنوز هم اشتیاق آن را دارد که "موهبتی الهی" هچون اسفندیار رحیم‌مشایی را به‌عنوان معاون‌اول در کنار می‌داشت. درگیرنشدن و نپرداختن به ماجرای مشایی و مواردی از این دست از خودآگاهی سیاسی جنبش حاضر حکایت می‌کند.

2

نظر به آنچه گفته شد، حال جنبش حاضر می‌بایست کنارگذاردن اعتراض را دست‌کم تا آنجایی که هم‌تراز با طرح دعوی در ساحت قانون و یا هر مرجع دیگر است، بدل به مشی سیاسی خود سازد. امتناع از اعتراض در شرایط فعلی باید بدان قصد صورت پذیرد که بتوان امکان خلق وضعیت دیگری را مقابل وضعیت اضطراری موجود نشاند. وضعیتی که در هم‌نظری با بنیامین می‌توان آن را عرصه تحقق «خشونت الاهی» نامید؛ خشونتی که برخلاف عنوان‌اش خصلتی کاملاً ماتریالیستی دارد. همان استثنای حقیقی‌ای که قادر است استثنای به‌قاعده‌بدل‌گشته‌ی وضعیت اضطراری را پایان بخشد. حالتی که جنبش فعلی می‌تواند به خود بگیرد تا تحقق چنین خشونتی را ممکن سازد مقاومت نام دارد.

در طی تاریخ فردی و جمعی بشر، مقاومت به‌مراتب نقشی سوبژکتیو و رهایی‌بخش‌تر ایفا کرده است. از مقاومت زنانه در برابر پرسش دیگری بزرگ، که آن‌طور که لاکان اشاره دارد مرتبه‌ی یک سوژه را برای زن فراهم می‌آورد، تا جنبش‌های مقاومتی که در سطح جمعی این تاریخ روبه‌رو بوده‌ایم، جملگی بر ایفای این نقش گواهی می‌دهند‌. (از جمله این مقاومت‌های جمعی می‌توان به «نهضت مقاومت فرانسه» علیه نازی‌های اشغال‌گر و رژیم ویشی در خلال جنگ دوم اشاره کرد.)

منطق مقاومت، برخلاف اعتراض، فارغ از ویژگی غرامت‌طلبی (بازپس‌گیری آرا) است. مقاومت، ایستادگی در برابر وضعیت به قصد تغییر وضعیت است؛ و نه همچون اعتراض که چنین قصدیتی در آن غایب و یا دست‌کم پرابهام بوده است. مقاومت بیشتر از آنکه مستقیماً به شرایط به‌وجودآمده واکنش نشان دهد توان خود را درگیر آن منطقی می‌دارد که تحقق چنین شرایطی را امکان بخشیده است. از این روی اتخاذ مشی مقاومت از سوی جنبش فعلی، کنارگذاردن دادخواهی نزد قانون و معطوف‌ساختن تمرکز و توان بر وضعیت اضطراری به قصد برهم‌زدن این وضعیت را به دنبال خواهد داشت. رویه‌ای که جنبش حاضر تا بدین لحظه پیش گرفته است رفتن در جلد مقاومت را محتمل ‌می‌سازد.

اهمیت مقاومت برای جنبش موقعی که پای یک عنصر سوم را به میان می‌آوریم نمایان‌تر می‌شود. واکنش قدرت‌های بزرگ جهانی به "انتخاب" مجدد احمدی‌نژاد، به‌ظاهر حاکی از بی‌میلی ایشان بدین"انتخاب" بوده است. نه تنها رئیس‌جمهور آمریکا حاضر به گفتن تبریک به محمود احمدی‌نژاد نشده که در این مورد مشخص سران بریتانیا، فرانسه و آلمان در کنار ایشان به صف ایستاده‌اند. بدون هیچ توهمی چنین تقابلی به‌روشنی مشخص می‌سازد که ما دیگر نه با دشمن دیرین‌مان که این‌بار با خود «ناتو» طرف هستیم. چه‌بسا این سازمان نظامی با اذعان به مشروعیت پایین دولت در داخل و خارج کشور و برجسته‌ساختن نبردی همچون نبرد بین نیروهای طرفدار خیر (معترضان) و نیروهای حامی شرّ (اقتدارگرایان سرکوب‌گر)، این حق را برای خود، به‌مثابه "دست چپ خدا"، بیش‌تر از هر زمان دیگر قائل شود که دست به حمله نظامی علیه ایران بزند و به‌زعم خود "آزادی" معترضان را فراهم آورد.

بنابراین با تأکید بر این نکته که امکانات و توان سویه خیر جنبش برای نبردی این‌چنینی بسیار کمتر از قدرت سویه شرآلود رقیب است، می‌بایست از هر عملی که منجر به خلق وضعیتی فاجعه‌بار می‌شود دوری جست. حتا در صورت پدیدآمدن وضعیت هولناکی شبیه حمله نظامی، باز عنصر مقاومت قادر به ایفای نقشی اثرگذارتر است. تجربه نهضت مقاومت فرانسه از این حیث نمونه بسیار گویایی است. وجود جنبشی همچون نهضت مقاومت از اصلی‌ترین دلایلی شمرده می‌شود که باعث شده کشوری همانند آمریکا که در مقام "منجی" رهایی‌بخش کشورهای اشغال‌شده جنگ‌ از آن یاد می‌شود، نتواند حضوری هرچند کوتاه و کم‌رنگ در فرانسه پس از جنگ داشته باشد. برخلاف آلمان که بعد از اشغال توسط آمریکا هنوز که هنوز است پذیرای پایگاه‌های نظامی این کشور در خاک خود است و همین‌طور ژاپن که در حال حاضر با حضور بیش از چهل هزار نظامی آمریکایی روبه‌رو است، فرانسه تنها کشوری بود که به‌رغم داشتن شرایط مشابهی با این دو کشور در زمان جنگ، از حضور نظامی آمریکا یا هر کشور دیگر مصون مانده است. بسیاری از تحلیل‌گران تاریخ معاصر فرانسه چنین مسأله‌ای را به پای وجود نهضت مقاومت در آن ایام نوشته‌اند. چراکه به باور مبارزان این نهضت مسأله اصلی آزادسازی فرانسه از هر نیروی اشغال‌گر است، و از منظر ایشان نقش نازی‌ها و آمریکاییان در مقام اشغال‌گر به یک اندازه است.

هورکهایمر در نقد روشنگر خود بر مقاله «ادوارد فوکس، کلکسیونر و تاریخ‌نگار» بنیامین، از ناممکنی جبران ناکامی و دهشتی که بر کشته‌شدگان رفته سخن می‌راند و اشاره می‌کند باور به ناتمامی تاریخ تا آنجایی که کامل‌بودن و ختم‌یافتگی در بطن آن نهفته نباشد، خصلتی سراپا ایده‌آلیستی دارد. رنجی که در این یکی دو ماهه بر کشته‌شدگان و زخمی‌ها رفته است در عرصه تاریخ رخ داده و در واقع خاتمه یافته است، نه تنها اعتراض که در واقع هیچ چیز قادر بدان نیست تا چنین بی‌عدالتی‌ای را رستگار سازد. بنابراین اعتراض به نتیجه انتخابات و ریختن خون کشته‌شدگان، نباید حقیقت ختم‌یافتگی در بطن تاریخ را نادیده انگارد و بدل به اعتراض برای غرامت‌طلبی شود، چراکه در آن صورت هیچ بعید نیست که جنبش حاضر یا گرفتار منطق کین‌توزی (نیچه/شلر) شود و یا ماخولیا (فروید).

بصیرت هورکهایمر از آن روی اشاره رفت که باور به مسیانیسم و تحقق رستگاری نوع بشر آن‌طور که بنیامین می‌پنداشت، از گذر باور بدین خاتمه‌یافتگی صورت می‌پذیرد. منطق مقاومت بسی بیشتر از اعتراض می‌تواند تحقق چنین رستگاری‌ای را ممکن شود. چراکه مقاومت با تهی‌بودن از عناصر خاتمه‌یافته تاریخ، توان خود را نه در رستگارکردن چیزی که اساساً دیگر رستگارپذیر نیست، بلکه در زنده‌نگه‌اشتن امیدِ رستگاری نوع بشر در دل تاریخ آینده معطوف ساخته است. از این روی سخن معروف کافکای بزرگ را می‌بایست بدین‌گونه تقریر کرد: برای ناامیدان این‌بار امید وجود دارد.